الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

357

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

فاعل دلالت مىكند ) « 1 » ، و راهنماست به حدوث خلقش بر ازليّت خود ( زيرا به قاعدهء « كلّما بالعرض ينتهى الى ما بالذّات » بايد حدوث مستند به ازل ، و حادث منتهى به ازلى گردد والّا دَور يا تسلسل لازم مىآيد كه هر دو باطل است ) ، و شبيه بودن مخلوقات [ به يكديگر ] دليل آن است كه شبيهى براى او نيست ( زيرا اگر شبيهى براى او باشد ، لازم مىشود كه يا خدا صفات ممكنات را داشته باشد يا ممكنات صفات اللَّه را داشته باشند ، و هر دو محال است و به اين منتهى مىشود كه ممكن واجب ، و واجب ممكن باشد ) . مشاعر به كُنه او پى نمىبرند ، و پرده‌ها او را در حجاب قرار نمىدهند به جهت افتراق و جدايى بين آفريننده و آفريده‌شده ، و معيّن‌كنندهء حد و محدودشده ، و تربيت‌كننده و تربيت‌شده ( پس اگر شبيهى براى او باشد ، يا مشاعر او را ادراك كنند و يا . . . ، فرق بين صانع و مصنوع از بين خواهد رفت ) . در اين خطبه بر ازليّت حق به حدوث خلق ، و بر مشابهت و همسانىِ آفريده‌ها با يكديگر و بىهمتايى خداوند و اينكه مشاعر و حواسّ ظاهره و باطنه از ادراك كُنه ذات او عاجزند و پرده‌هاى مادّى و غيرمادّى او را در حجاب و پرده قرار نمىدهند و از ظهور او نمىكاهند ، به افتراق صانع و مصنوع ، و حادّ و محدود ، و ربّ و مربوب استدلال فرموده است

--> ( 1 ) . اگر گفته شود : « همان وجه اوّل كه خلق به معنى اسم مصدرى است اولى است و بلكه همان‌وجه است ، زيرا اثبات صدور فعل وقتى امكان دارد كه ثابت شود مخلوقات ، مخلوق و خلق او هستند و به وصف مخلوق بودن و محدث بودن شناخته شوند و با اثبات اين مقدّمه احتياج به دلالت از راه فعل نيست » ، پاسخ داده مىشود كه در مقام انتقال و توجّه به او ، ابتدا بايد مخلوقات را به وصف مخلوق بودن و اثر فعل بودن در نظر گرفت . امّا اين منافات ندارد زيرا در مقام سير نزولى آنچه بالذّات دلالت دارد اصل فعل است و ماحصل از فعل اگرچه دلالت دارد ، ثانياً و بالعرض است . به هر حال در اينجا زياد پافشارى نداريم و اين دو معنى هر دو قريب به يكديگرند و از هر يك به ديگرى انتقال پيدا مىشود .